خرید بک لینک
لشکرکشی امتحانات و گرفتن مراقب ، تقلب دانشجو رانشست از بر صندلی امتحـــانتقلب همیکرد آن درس نخوانبدان سخت امتحان نهادند رویتقلــــب فراوان و بی آبــرویسوالات چو آمد به سختی فراز بخوردند غصه و نومید گشتند بازشتابان بشد درسخوان سرفراز به نزدیک متقلبان چون شد فرازبه بهزاد بنمود برگ و جــواب بدان تا برآیدش از آن کار خوابنگه کرد بهـــــزاد با اضطراب دگر حوصله و صبر ننمـــود تابغمی شد دل مراقب و خیره ماند با خیرگی نام کمیته انضباطی بخواندهمی گفت کاهریمن چاره جوی یکی بنوشت و تو ربودی از اویکنون جان رئیس شد و رنج منهمی رنج بُد در دانشگاه گنج منچون یک نیمه ببرید ازآن برگه اش گران کرد باز آن سیه برگه اشبدو گفت دانشجو کای شه سرفراز سزد کاشــکارا بود برتـــــو رازدگر عیبم آید که آرم به یـــــــادشد آن لیسانس هفت ساله بباد***ورود نمره در سیستم ، یواشکی و بدون درد سر ، تقلبی دیگر و نجات متقلبز امتحان به آموزش نهادند روی پراندیشه مغز و روان راهجــــویچون نزد متصدی رفتند بـــــاز سخن رفت چندی ز لیسانس درازبدان تا نهانـــــــی بود کارشاننداند کســــــی راز و پسوردشانبه دانشجو یکی گنج بودش نهاننبُد زان کسی آگه اندر دانشگهانسرگنج بگشاد آن خیـــــره سرپر از خون رخ و ز امتحان خسته جگرچنین گفت با پرده دار کای برده رنجببین تا ز گوهر چه خواهی ز گنجکه ما پاسیم وگنج ازآن توســـتفدا کردن جان و رنج آن توستچون این کرده شد برنهادند بیست بر آن پایان نامه با آفرین دویست***

برچسب: نویسنده: سینا یزدانی تاريخ: جمعه 30 آبان 1404 ساعت: 21:04

صفحه بندی